یورش ویرانگر مغولها نه تنها بسیاری از شهرها و روستاها را با خاک یکسان کرد و بسیاری از اندیشمندان و متفکران را از دم تیغ گذراند بلکه خسارات بسیار سنگین فرهنگی و هنری نیز به جای نهاد. اما ایلخانان (وارثان چنگیز مغول) با پذیرش دین مبین اسلام و تعلیمات حیات بخش آن و نیز با قبول فرهنگ و هنر غنی و بارور ایران، به رونق و گسترش هنر و معماری ایران پرداختند.
ایلخانان دست به تأسیس دولت در ایران زدند و هنرمندان را به پایتخت های خود یعنی “مراغه” و “تبریز” کشاندند ضمن آنکه بر مبنای مصالحه ای که بین حاکمان محلی شیراز و مغولها صورت گرفت، شیراز از گزند تهاجم مغولان در امان ماند و از این رو گروهی از هنرمندان هم جذب شیراز شدند و می دانیم که بعدها مکتبی به نام “مکتب شیراز” موجودیت یافت تا از این مکتب نگارگری های نفیس و کتب مصور با ارزشی بر جای ماند.
به هر حال دوره ی ایلخانان به همت «خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی» مرکزی علمی و هنری به نام “ربع رشیدی” در تبریز ایجاد شد تا با جلب و جذب دانشمندان، هنرمندان و هنرورزان به دوباره نویسی و گردآوری آثار با ارزش و نفیس گذشته بپردازند. از جمله آنکه در این مرکز، کتابی به نام “تاريخ رشیدی” – منسوب به خواجه رشیدالدین فضل الله – تهیه و نسخی از آن با نقاشی های زیبا و متنوع تزیین یافت. در دوره ی مذکور همچنین کتابهای با ارزشی چون “شاهنامه ی فردوسی” و “کلیله و دمنه” بارها رونویسی شد تا با نقاشی های زیبایی که نشانگر شیوهی نقاشی آن عصر و گزارشگر هنر نگارگرانش است، همراه شود.
نکته ی مهم در این دوره، وارد شدن عناصر تصویری چینی به آثار هنری ایران بود که این عناصر در نقاشی های عهد ایلخانی به خوبی نمایان شده است.
در شیوهی نقاشی دوره ی ایلخانی – که از لحاظ فنی به مراتب قوی تر از نقاشی های عهد سلجوقی است – رنگها از تنوع بیشتری برخوردار، طرح ها دارای دقت بیشتر و توجه به جزییات که حاصل تأثیرپذیری از نقاشی چینی است به راحتی قابل تشخیص است در اکثر این نقاشیها، کوهها، ابرها، پرندگان، گلها و درختان که با دقت طراحی و یا پر پیچ و تاب هستند، تأثیرپذیری از نقاشی چینی را نشان میدهد.
از آثار جالب این دوره باید به شاهنامهی معروف به “شاهنامهی دموت” – دموت کتاب فروشی بود که در جهت تأمین منافع بیشتر، نگارگریهای نفیس و زیبای این شاهنامه را ورق ورق کرد و به فروش رساند- اشاره کرد. گفتنی است در نقاشی های این شاهنامه، نه تنها هنر چینی، بلکه تأثیر هنر بیزانس نیز مشاهده میشود.
به هر حال مجموعه آثار این عهد را که در تبریز به وجود آمده است به نام مکتب تبریز می شناسیم و همان طور که اشاره شد، این مکتب بیش از هر چیز به خاطر تأثیرپذیریش از هنر چین مشخص میشود ولی تنوع رنگی، دقت در طرح ها با رعایت جزییات نیز از دیگر ویژگیهایش است. لازم به ذکر است که در اکثر نقاش های این مکتب، نقش های اصلی با رنگ های تیره تر از زمینه کشیده شده است.
در مکتب شیراز که تفاوت عمدهی نقاشی هایش با مکتب تبریز، پذیرش و تأثیرپذیری کمتر نگارگران، از شیوه های چینی است، و به نوعی نقاشی هایش، با نگارگری های عهد سلجوقی قابل مقایسه است. ساده گرایی بیشتری از مکتب تبریز، در نقاشی ها مشاهده میشود و ضمن توجه به نقاشی و نقش سازی از انسان و فضای زندگی او نیز به مراتب بیشتر است.
به هر حال در پی تبادلات فرهنگی که بین مکاتب شیراز و تبریز به وجود می آید، موجبات اعتلای بیشتر کتاب آرایی و نقاشی و نیز شکل گیری ویژگی های هنر ایرانی فراهم می شود و «دیوان خواجوی کرمانی» که توسط «جنید» مصور شده، نمونه ی مشخص و ممتار این تحول در نقاشی ایرانی است.
در دوره های مذکور جلدسازی، سفالگری، کاشی کاری، قالی بافی، فلزکاری، و نساجی هم رواج داشت ولی تأثیرپذیری از هنر چینی از جمله در سفالگری، کاشی کاری و نساجی مشاهده می شود.



